
“بند اول”
سفیر اربابم | در تب و در تابم
نیا به کوفه ای | پسر پیمبر
بارونی چشمام | از خدا من میخوام
نشه حسین من | تو کوفه بی سر
آقا نیا کوفه که اینا
نقشه کشیدن برای انگشترت حسین
میترسم این قوم اشقیا
رحم نکنن به دستای آب آورت حسین
تشنمه اما فدا سرت
بچه هامم نذر دخترت
اگه میای زینب نیار
ای به فدای آب آورت
تو شاه کرمی کرمی کرمی
تو صاحب حرمی حرمی حرمی